visited *loading* times
از هر چه نه از بهر تو كردم توبه
ور بيتو غمي خوردم از آن غم توبه
و آن نيز كه بعد از اين براي تو كنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
ابوسعيد ابوالخير
و حالا درماندهگي سياسي
اينكه جنگي در بگيرد و برد و باختي در ميان باشد تا اينكه جنگي سربگيرد و معلوم نباشد، ميان كه و كه رخداده، زمين تا آسمان تفاوت دارد. يك عده آمدهاند و ميخواهند زورگيري كنند و قلدرمآبانه حالي بگيرند و مايملكي به هم بزنند. خب معلوم است كه يك عدهاي هم مالك آن داراييها هستند و خون دل برايش خوردهاند و به همين راحتي راضي به از دست دادناش نميشوند و چارهاي نمييابند جز بزن بزن و سرشكستن و به اين هم فكر نميكنند كه سر خودشان ممكن است بشكند. جنگ شروع ميشود و بازنده و برنده در نهايت تعريف ميشود. اما از يك جاي ديگر دنيا كسي فرمان حمله داده به كسي ديگر كه دست بر قضا خودش هم چيزي در بساط ندارد و هر چه هم دارد زورگيري كرده و اهميتي هم ندارد برايش كه از دست بدهد يا اصلن ببازد
واضحترش كنم. جمهوري اسلامي مدتهاست به دنبال راهي براي خروج از بنبستهاي حكومتي در داخل و خارج ميگردد و پيشبيني فرزندان خلفاش كه اصلاحطلب لقب گرفتند و تلاشي جز مصلحت نظام ندارند هم دارد درست از آب در ميآيد . چيزي كه مرحلهي گذار ناميدنداش و بر خلاف دو دههي قبل كه با حذف فيزيكي مخالفان و همان تيربارانها شروع شد حالا به اصلاحات تغيير شكل داده و به دنبال زباني همه فهم ميگردد. زباني كه در هر گفتارش عدهاي همزبان پيدا كند و از هر كوي و برزن و عقيده و مسلكي عدهاي را دور خود جمع كند. حالا ميخواهد طرف بازجوي سابق باشد و به معراج رسيده كنوني يا نويسندهي مليجكنشان قبلي باشد و يا به تبعيد اجباري آمدهي فعلي.
تبليغات سياسي ميگويد لغاتي را بايد سياسيون در دهان بچرخانند كه شبهه برانگيز باشد. شك بزايد و عقيدهي واقعي را پنهان كند. به زبان بيزباني كلاه بگذارد بر سر همه. خاصه اگر شرايط بحراني هم بر مكان حاكم باشد. چرا كه بحران، عصبانيت و هيجان به همراه ميآورد و هر دوي اينها ، منطق را ميكشد. وقتي بحث اصلاحات مطرح شد، جامعه عصبي بود و همه به دنبال شكستن درها بودند. نويسنده و فيلمساز و ساير هنرمندان و به معناي اعم كلمه روشنفكران به دنبال مفر بودند از يك سو و طبقات ديگر هم كه روحيهي كاسبكارانه نداشتند و رويكرد جامعه را به سمت تظاهرات لالهزاري ميديدند، داغان بودند و خسته. بوي تغيير لااقل از دهانها به مشام ميرسيد. گرچه با وجود خفقان حاصل از ترور و اعدام و ويراني جنگ و زنجير كشي بازماندهگان جنگ، دل شير ميخواست بيان اين خواسته. و وقتي اصلاحات مطرح شد، مورد پسند همه قرار گرفت. چون حداقل سيل خون راه نميافتاد
اما سياست همراه شدن با متن كه مشخصهي تئوريسينهاي جمهوري اسلاميست هم اين موضوع را قاپيد و باز وفادارري به اركان نظام، شرط اصلي اصلاحات شد. اما خاصيتاش اين بود كه عصبانيت و هيجان اقشار ذكر شده در بالا، تبديل شد به نااميدي. و علاوه بر آن همزباناني كه موافقان اصلي تغيير بودند و حالا گيجشدههاي فعلياند.
وقتي تغيير اسم بسياري از وبلاگها به «امروز» حادث شد، گيجي شدت گرفت. وقتي رفراندوم مجازي مطرح شد، گيجي به اوج رسيد و حالا كه تهديد آمريكاييها بر سر زبانها افتاده، درماندهگي سياسي بيداد ميكند. و اين هم يكي ديگر از اصول شكاندازي و حكومتگردانيست كه تقويت كنندهي آخرش كه جنگ باشد، فرجيست كه از غيب به مدد حكومت آمده
برميگردم به پاراگراف اول كه موضوع جنگ ميان كه و كه است. آمريكا به ظاهر دارد به كمك مردم ايران ميآيد و ميخواهد دموكراسي را با تابوت هديه كند اما خفتهگان در اين تابوت مردمي هستند كه قرار است شاهد دعواي دو گروه مخالف هم، در خانهي كسي ديگر باشند. تلفات اين جنگ را بايد اضافه كرد به كشتار زندانيان سياسي در اوايل حكومت و بايد افزوداش به ترورهاي مخالفان جمهوري اسلامي و كشتهگان جنگ ايران و عراق و افزوداش به ايرانياني كه در بيرون مرزها خودسوزي و خودكشي ميكنند و درماندههاي زندهاي كه شعارهاي سياسي هم براي دموكراسي و آزادي كشورشان سر ميدهند و نميدانند جنگ چيست. و در خانهي كيست. و نميدانند كه اگر جنگ بيايد، دموكراسي پر ميكشد
آدم «براي آزادي» بايد خيلي چيزها را تحمل كند از جمله آوارهگي و سرگرداني را. يك مدت در پرشنبلگ بايد نوشت و مدتي ديگر در موتايم. و حالا در اين «نشاني» بايد سراغاش را گرفت